سرم را درون کتاب فرو میکنم و در فراز و فرود های نویسنده شناور میشوم.
نگاهم به ساعت می افتد انگار که ساعت ها فارغ از دنیا در بین این همه عجایب کتاب میلویدم بدون انکه حواسم را پی گذر عمر بدهم.
نفسی عمیق میکشم و خودم را بر بالای تپه ای میبینم که انگار با هر تکان خوردن من بیشتر رو به ویرانی میرود و مرا